7قدم به جلو ....
سلام عزیز دردونه امشب رفته بودیم خونه مادر و عمه هم اونجا بود و شروع کرد به تاتی کردن شما و یک دفعه دیدیم شروع کردی خودت راه رفتن و 7.8 تا قدم برداشتی من و می دیدی مث این ندیده ها اینقد ذوق کردم که نگو و بابایی تا که رسید خونه براش تعریف کردم و و یکم هم برا بابایی تاتی کردی ولی بازم هنوز یکمی می ترسی فکر کنم دیگه برا عید کامل راه بافتی تازه امشب خونه مادر وقتی برات آهنگ می ذاشتم همراه با آهنگ می خونی و اودو بودو لو ال ل می کنی و می رقصی مادر می گه فکر کنم در آینده از اینا بشی که می خونی و می رقصی یه کار جدید دیگه کلاغ پر بود که عمه و سینا بهت یاد دادن و تو تکرار مکی کردی چند روز پیش هم که خونه مامان جون بودیم آقاجون و مامان جون سجده ک...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
14:53





